تبليغاتX
عشق

 

 

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم   منت عشق از نگاه پرشرابت مي کشم   ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم   تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 


من آهنگ غريب روزگارم  غمي در انتهاي سينه دارم  تمام هستيم يک قلب پاک است که آن را زير پايت مي گذارم...

آپلود و بهترين تصوير و عکسهاي لينک اينترنت      آپلود و بهترين تصوير و عکسهاي لينک اينترنت           آپلود و بهترين تصوير و عکسهاي لينک اينترنت

 

 

ردپايم بي صداست   عشق من بي انتهاست...   ردپاي اشکهايم را بگير   تا بداني خانه عاشق کجاست...

 

###o-(-<##### ميدوني اين چيه؟؟؟ اين منم که روي ريل قطار هستم ..... تا نظر ندی  بلند نميشما


+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:40 توسط نگین |

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت 

 


چه اندازه سخت است زماني كه لحظه ديدار را انتظار مي كشي

زماني كه تپيدنهاي دلت به نهايت وجود مي رسد

تا جايي كه ديگر هيچكداميك از صداهاي اطراف را نمي شنوي

زماني كه چشمانت در تب باريدن دلتنگيهايش مي سوزد

زماني كه دنيا را از پشت چشمان غرق در حلقه اشك ، تار مي بيني

زماني كه هق هقي بلند فقط مي خواهي تا كه آرام شوي

زماني كه دستانت آرام ندارد ، با تمام وجود مي لرزي ...

حتي قلبت

آن زمان كه صدايي آرام و لطيف ....رويا گونه

نامت را صدا مي زند

بر مي گردي

آنوقت است كه ديگر حتي صداي قلب خودت را هم نمي شنوي

تنها تپيدنهاي وجود گرمش را در سرت احساس مي كني

ديگر درياچه اي در چشمانت نيست

اما اين بار در دستان و آغوش گرم او

با آرامش

وسكوت ...

كم كم گرم مي شوي تا آنجايي كه دلت مي خواهد زمان

همانجا بايستد ودر آغوش گرمش براي هميشه بماني.


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


كاش هميشه پاييز بود ومن از صداي

خش خش برگها متوجه آمدنت مي شدم

كاش هميشه غروب تو را براي من مي آورد

كاش رفتن نبود وهميشه تو مي آمدي

كاش سرنوشتمان طوري بود كه ما هميشه كنار هم باشيم

كاش هميشه به يادم بودي و مي ماندي

كاش دوري نبود وفاصله ها آنقدر كم بود

وديگر نيازي به دلتنگ شدن وجود نداشت

كاش لحظه هاي با تو بودن اينقدر زود نمي گذشت

كاش پاييز و برگهاي رنگارنگش كه بوي تو را برايم مي دهد رفتني نبود

كاش هميشه شب بود و تاريكي همه جا را مي گرفت

كاش جدايي از تو اينگونه آزارم نمي داد

كاش باران هميشه بود و مي باريد تا بوي تو را احساس كنم

تا احساس كنم كه پيش مني

و در آخر

اي كاش تمام كاشهايم برا آورده مي شد
 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط نگین |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی خوام بین من و بین دلش جنگ بشه *

نمی خوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه*

من فقط یه چیزی از خدا می خوام *

واسه یه بارم شده دلش برام تنگ بشه*

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16:32 توسط نگین |

                 


فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 


وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي كه ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن. مثل تنها زندگي كردن . مثل تنها مردن...

               


خداحافظ همين حالا ،همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي ، تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد بـــــه ياد آسموني كـــــه منـــو از چشم تو مي ديد خداحافظ ... خداحافظ ... همين حالا 


                   

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...

 

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم …


عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني رازقي ، يعني نسيم عشق يعني مست گشتن از شميم عشق يعني آفتاب بي غروب عشق يعني آسمان ، يعني فروغ عشق يعني آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني سپيدعشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني عقل شد مدهوش تو عشق يعني مست در آغوش تو عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر ، يعني انتظار عشق يعني اشتياق و اضطراب عشق يعني دلهره ، يعني شتاب عشق يعني اشك ، يعني عاطفه عشق يعني يادگاري خاطره

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم

وقتي از مادر متولد شدم ،صدايي در گوشم طنين انداخت. كه بعد از اين با تو خواهم بود به اوگفتم كه كيستي ؟ گفت : غم فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعدها با او بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم ! كه من عروسكي هستم در دستان غم .

توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشماي گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت ساكته اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت توچشاش حلقه اشكه توي قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشقش همه دنياش زير آبه تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوهتر از هر منظره اي ميباشد... تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من آنرا كشف كرده ام... به ميزان همه ستايشگران مي ستايمت... به اندازه همه دنيا دوستت دارم... اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنندهر تكه ان با صداي بلند فرياد خواهم زد...

 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:26 توسط نگین |

اين قضيه بر مي گرده به نه سال پيش: مريم دختري تنها بو د کم سن وسال ولي انقدر غصه خورده بود که بيشتر از بزرگترا سختي هاي زندگي و درک مي کرد،دختر ساکت و کم حرفي بود کلي با بقيه فرق مي کرد خودتون خوب مي دونيد دختر اي 13ساله چقدر شيطون ميشن ولي هميشه يه حرفي ته دلش بود که نمي تونست به کسي بگه يه احساسي که سرشار از يه عشق واقعي نسبت به کسي که از ته دلش دوسش داشت و اونو مي پرستيد.مريم دختر خوش قيافه اي بود طوري بود که هر کسي با اولين نگاه دوست داشت باهاش باشه،زيبا و جذاب بود در حين زيباييش متين و با وقار بود.ولي چرا انقدر چشماي درشتش پر از غم بود؟! چه رازي پشت اون چهره ي معصومش بود؟!
حالا فهميدم که اون عاشق پسر خالش بود خيلي بيشتر از اون چيزي که فکرشو کني عاشق بود عشقي که نه سال پنهان بود،تا اينکه يه روز از غصه داغون شده بود مي خواست خودشو از اين زندگي راحت کنه ولي گريه مي کردو مي گفت خدايا مي ترسم با اين کار تو رو هم از دست بدم ،خوب موقعي رسيدم آرومش کردم ،پاي درد و دلش نشستم مثل يه دوست واقعي به حرفاش گوش دادم 
مي گفت: يه خالم مشهد مي  شد اندازه مادرم دوسش داشتم 3پسرو 1 دختر داشت ،   دختر خالم برام از يه خواهر نزديکتر بود ما خيلي با هم صميمي بوديم هر اتفاقي که براش مي افتاد اولين کسي که با خبر مي شد من بودم .ولي من هرگز نتونستم بهش بگم برادرتو دوست دارم مي ترسيدم فکر کنه به خاطر مرتضي باهاش صميمي هستم نمي خواستم تنها دوستمو از دست بدم ولي اي کاش مي گفتم......مرتضي با پدرم دوست بود به همين خاطر مهمون که ميامدن خونه ما بيشتر ميومد و من هر روزي که مي گذشت بيشتر از روز قبل عاشقش مي شدم خيلي پسر نازي بود با بقيه يه طورايي فرق مي کرد احساسم مي گفت اگه دوسم داشته باشه تا آخر دنيا دوسم داره.
ولي من نمي دونستم که دوسم داره يا نه شايد اصلا هيچ احساسي نسبت به من نداشت هيچ وقت جرات پيدا نکردم که بهش بگم عزيزم بيشتر از هر کسي تو دنيا دوست دارم.تنها يکبار عروسي پسرخالم يه دونه چشمک بهم زد دنيا رو بهم دادن ولي اين که دليل دوست داشتن نمي شد.از طرفي هم مي ترسيدم اگه بهش بگم دوست دارم طور ديگه اي در مورد من فکر کنه و ازم بدش بياد اگه پسم ميزد براي هميشه آرزوي اونو به گور مي بردم .سالها گذشت ومن مخفيانه مرتضي رو مي پرستيدم چه انتظار تلخي بود انتظاري که پاياني نداشت مي سوختم و مي ساختم ،يکي از اون روزاي که رفته بوديم خونشون(تقريبا دو سال پيش) نمي دونيد چقدر شاد بودم انگاري خدا همه خوبي هاي دنيا رو به من داده بود ،نزديکاي عصر بود که مرتضي از اتاقش صدام کرد از پذيرايي تا اتاقش فاصله اي نبود ولي نميدونيد برام يه عمر گذشت ته دلم بال بال مي زدم مي گفتم ديگه مي خواد بگه که دوسم داره،رسيدم بهم گفت سالنامه ي پشت تلويزيون رو بيارو بشين پيشم مي خوام يه چيزي بهت بگم که تا حالا به کسي نگفتم .يه نفس عميقي کشيدم انگاري همه ي درداي عالم تموم شده بود نشستم و به چشاش نگاه کردم چون سالها منتظر اين لحظه بودم لحظه اي که سرانجام مي تونستم حسش کنم.به چشمام نگاه کردو گفت مريم اين راز بين ما بمونه بعد سالنامه رو باز کرد و از توش چند تا عکس در آورد ،عکسا رو با دستش به طرف من دراز کرد ،اون لحظه لحظه ي مرگ من بود مي دوني اونا عکساي دختري بود که مرتضي باهاش آشنا شده بود ،بغضم گرفته بود مي خواستم گريه کنم مي خواستم داد بزنم از اين بي وفايي از اين روزگار لعنتي تا اينکه با ذوق ازم پرسيد چه جوره ،مي خواستم بهش بگم چقدر دوست دارم  مي خواستم بگم به خدا من مي ميرم از اين جدايي ولي بازم نتونستم يه اشتياقي تو چشماش ديدم که از دلم نيومد خرابش کنم به خودم اومدم و بهش گفتم زيباست و از اتاق بيرون رفتم يه راست رفتم حموم و آب و باز کردم و نمي دونم چند ساعت زير آب گريه کرده بودم شب شد روز شد وبعد از اون لحظه ديگه هيچي خوشحالم نميکرد  زجر اون لحظه فراموشم نشد ولي يه چيزي ته دلم مي گفت نا اميد نشو فعلا باهم دوستن شايد باهم جور در نيان چند سال هم به اين اميد موندم تا اينکه ديروز عروسيش بود من شکستم اي کاش ميموردم مجبور بودم تو مراسمش شرکت کنم من بدون اون چي کار کنم چه طوري زندگي کنم اي کاش به دنيا نميومدم اينو گفتو زد زير گريه گريه اي که عرشو به صدا درمي آورد بغلش کردم گفتم مريم جون غصه نخور کار دنيا اينه ديگه اونم با صداي لرزون مي گفت آخه دوسش داشتم..دوسش داشتم ..دوسش داشتم...تو همون لحظه صدايي شنيدم که آروم آروم مي گفت ديونه منم عاشقت بودم مرتضي بود با صورتي که از اشکاش خيس شده بود اومد جلو، داشتن از ايران مي رفتن براي خداحافظي اومده بود که اتفاقي حرفاي حرفاي ما رو شنيد.
قيافه ي
شکستش دلمو خون انداخت چند قدم عقب رفتم ،رفت سمت مريم سرشو گذاشت رو پاهاشو گفت ديونه دوست داشتم با سکوتت زندگيمو از اين رو به اون رو کردي عاشقت بودم از اينکه شب وروز بهت فکر مي کردم ديوانه مي شدم جرات گفتنشو نداشتم اگه قبولم نداشتي چي کار مي کردم ترسيدم و حالا مي فهمم که تو هم منو  دوست داشتي آه آه آه مريم چه اشتباهي کردم
دوتايي به هم نگاه کردن و بي اراده همديگرو چند ثانيه به آغوش گرفتن و مريم گفت بالاخره فهميدي چقدر دوست دارم و لي افسوس خيلي دير خيلي دير خيلي دير.زنگ در به صدا دراومد همسر مرتضي پايين منتظر بود و زمان کمي هم براي پرواز مونده بود هر دو با چشمان پر از اشک فقط يک کلمه گفتند ومرتضي رفت وآن کلمه اين بود
(خداحافظ عزيزم)  

  
    
غم نگاه اخرت تو لحظه ي خدا حافظي

گريه ي بيوقفه من تو اون روزاي کاغذي

قول داده بوديم ما به هم که تن نديم به روزگار

چه بي دوم بود قول ما جدا شديم اخر کار

تو حسرت نبودنت من با خيالتم خوشم

با رفتن از اين ديار ارزوهام ميکشم

کوله بارم پر حسرت تو دلم گداي درده

فصل اوارگي تنها تو خيابوني که سرده

تا خيالت به سرم مي زنه گريه م ميگيره

اروم اروم دل تنگم داره بي تو ميميره

گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم

بي تو اينجارو نمي خوام ميرم بر نمي گردم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 16:57 توسط نگین |

 

Image By Pic.Blogfa.Com

 


    شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم  
  که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت   
    صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم  
  رسيدن شب را بهانه ميکنم   
    و باز شب مي رسد و صبحي ديگر   
    و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم   
    بگذار ميان شب و روز باقي بماند که  
چه قدر
    دوست دارم......   

Image By Pic.Blogfa.Com


Image By Pic.Blogfa.Com


  من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی   

  از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی  

  دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی  

  ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی  

  مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی  

  جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی  

  ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی  

  ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی  

  دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری  

  بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی  

  جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی   

  شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی  

Image By Pic.Blogfa.Com 

 Image By Pic.Blogfa.Com


پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که

 پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه

 که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و

گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي

 دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!

چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

 

Image By Pic.Blogfa.Com


سکوت من وتو....... تب عشق بود ميان من و تو تبی که حتی با باران وفا نيز آرام

نمی شد و به تاراج رفتن کلام من و تو تا که هيچ چيز بجز سکوت در ميان ما نماند .

 چهره هايی آرام اما قلبی آشفته و روحی آکنده از حرف من و تو . و در اين

بی واژگی و بی کلامی من در اشکهايم غوطه ور بودم و تو تنها نگاهت بدرقه

اشکهايم بود و تو با نگاهت اشکهای دلم را پاک کردی وقتی که گونه هايم را نوازش

 کردی


 Image By Pic.Blogfa.Com

آنقدر دوستت دارم كه خدا داند

اين اسرار فقط باد صبا داند

نخواهم گل كه گل بي اعتبار است

تمام عمر گل فصل بهار است

تو را خواهم از گلهاي عالم

كه عطر تو هميشه ماندگار است.


Image By Pic.Blogfa.Com


نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت

 دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر

دوستت نداشتم.....آن وقت برو

Image By Pic.Blogfa.Com


تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست


حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست


من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم


افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست

Image By Pic.Blogfa.Com

 

در راه دوست سر دادم و سرم شكست افسوس كه دوست وفا نكرد و دلم شكست

در سينه ام غم است كه غوغا مي كند هان اين قصه شنو كه دل با تو نجوا مي كند

در عاشقي حاجت به استخاره نيست در شعر و وصف يار جايي به استعاره نيست

در قبلگاه عشق جاي صناي توست تا روز مرگ من رسد اين دل سراي توست

در عشق و شاعري مقصود من تويي تا وصل عشق و دوست معبود من تويي

در بازي و قمار عشق من مات گشته ام روزي رسي به من كه اسير خاك گشته ام

در هر نماز و طاعتي يك آرزو كنم

عاشق شوي تو دوست اين آرزو كنم

Image By Pic.Blogfa.Com


مگه می شه که پرنده بمونه بی اب و دونه......


مگه می شه که قناری توی بغض اواز بخونه......


اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم

 
که تو بغض و گریه هاشم می گه:


عزیزم دوست می دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 13:5 توسط نگین |

حس که پيدا شد، عشق باريدن گرفت؛ هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن؛ پس ساده ميگويم، ساده........دوستت دارم.


Home
Email
Night Skin